۰

دسته‌بندی نشده / معرفی فیلم / نقد فیلم

” The Color of Pomegranates رنگ انار ” شاهکار شاعر ارمنی سینما

۱۳ آبان ۱۳۹۵ در ۳:۲۲ ب.ظ توسط

X The Color of PomegranatesX رنگ انارX سرگئی پاراجانفX ارمنستانX CinémaX http://mmdb.ir/X سینماX سینماگر معاصرX نقد فیلمX نقدX محمد سلیمی بنیX محمد سلیمیX سینمای مستقل و تجربی جهان

همه ی بهشت ها،همه ی خدایان وهمه‌ی دنیاها در درون ما هستنند.

“جوزف کمبل “

رنگ انار ساخته ی “سرگئی پاراجانف” فیلمی بسیار نامتعارف است، که بدون تردید هر مخاطبی رابه ندرت تا انتها با خود همراه می‌کند. تصاویری تاثیر گذار، با باری از نماد  و استعاره در اغلب صحنه‌ها، آن چنان سنگینی می‌کند وتا مرز رویا پیش می رود که به قطع باید جزء جزء قابهای تصویری را مانند یک کتاب خواند. درست مانند قلمرویی که فتح آن تنها در گرو شناخت اساطیر اقلیم مربوطه (ارمنستان) و آیین مسیحیت امکان پذیر است. آن چه فیلم را به اجبار به وادی نماد واستعاره می‌کشاند، شاید مضمون اساسی فیلم یعنی تصویر کردن زندگی درونی و دگرگونی های شاعر(سایات نوا) است؛ زیرا فیلم ساز بایست از مابه ازای بیرونی استفاده‌کند واین به قطع با استفاده از هر موتیف و استعاره ای امکان‌پذیر نیست. نمادها به صورت ما به ازای بیرونی باید شامل چیزی گنگ و ناشناخته و پنهان از ما باشند که معانی متناقضی را در خود هضم کرده باشند؛ بنابراین ذهن را به جستجوی چیزی فراتر از عینیت ببرند و قطعیتی را تا انتها رقم نزنند.
یکی از بارزترین این نمادها میوه‌ی انار است. انار به عنوان نمادی بهشتی ومعنوی با تناقض درخود، نشانه ای از خواهش و نیاز شهوی و تمثیلی از لذت جسمانی است. نمادهای برجسته دیگر فیلم، ماهی، آب، نان، اسب، خنجر، فرش، نردبان، طاووس، گل، خار، گوزن و.. درمعانی چون حیات و زندگی، مرد و کار، و…. . تا انتها دیده می شوند تا جایی که فیلم بدون وجود این عناصر قطعن پیش نخواهد‌رفت. بسیاری منتقدان فیلم را فیلمی معنوی عنوان کرده‌اند؛ اما آنچه واقعیت فیلم می‌گوید تضاد استعاراتی‌ست که تعیین کننده قطعیتی نیست؛ چرا که درگیری شاعر با درون خود به عنوان یک انسان جمعی است  نه منفرد. کاووشی برای جستجوی روح تامه. آشتی بین خوداگاه و ناخوداگاه با تمایلاتی بیرونی و درونی. کودکی، معصومانه ترین سهم و زیباترین بخش از زندگی مردانه‌ا ی است که او به قطع تا پایان عمرسپری می کند. او را با نانی در دست به همراه گهواره و فرشتگان در خیالات دوران کودکی می‌بینیم و مادری بشاش و مهربان که منسجم‌ترین پیوند اوست با غیر از خودش. اما ورود شاعر به بلوغ جسمی وجنسی بعد از صحنه‌ی نگاه به حمام مردانه  تا  رشد و بلوغ فکری و صحنه های مربوط به کلیسا، پر تعلیق ترین قسمت زندگی اوست. او در دوگانگی معنویت و شهوت، سر در گریبان می ماند. صدف حلزونی شکل شاید نمادی از آرزوی موجود دوجنسی است، آشتی بین آنیما وآنیموس درونی هنرمند. این آرزو در داستانهای بزرگی چون بوف کور نوشنه صادق هدایت یکی از مضامین اصلی است. در قابهای تصویری مربوط به این قسمت، زن و مرد جوانی را می بینیم که منتقدان آن را با تعابیر یونگی آنیما وآنیموس توجیه کرده اند. استفاده از نمادهایی چون کمانچه، صدف حلزونی‌شکل ، کاسه ی گندم (یادآور هبوط) و بافتن تور به دست آنیما و تلطیف رنگهای لوکیشن، فضایی شاعرانه و در نهایت تسلیم به امر جسمانی را تداعی می‌کند..قدرت آنیما در این بخش به وضوح در درون هنرمند آشکار است، گرایشی روانی در روح مردانه که احساسات و خلاقیتهای هنری از آن مایه می گیرد. رخوت پس اطفای شهوت، باکنش ها و لودگی های زن و مردی که نقاب بر چهره دارند تعبییر می‌شود. وپس ازآن صحنه هایی پر آشوب از حضور زنان و مردان نامتعارفی داریم که در جایگاه اصلی خود قرار ندارند. رنگها از آن آرامش وتلطیف در می‌آیند وبه تیرگی و چرکی و تندی می گرایند. هنر و موسیقی که عشق اوست در بلاتکلیفی می ماند و جایگاه خود را در زندگی مردانه نمی یابد. در صحنه‌ای که شاعر طاووس را دردست و منقار او را به دهان گرفته است استعاره ای است  برای ندامت و پشیمانی آدمی گنه کار؛ چرا که طاووس در بسیاری از نمادهای مذهبی توبه و پشیمانی از گناه را تداعی می‌کند. در هر صورت فیلم با باری از نمادهای انجیلی و اقلیمی ارامنه پیش می رود. بارها عدد سه تکرار می شود؛ سه کتاب،سه زن، ‌سه مرد، سه انار‌، سه ماهی …که شاید بتوان از تعبییر آن به اصل وحدت و آرزوی بهشت رسید؛ اما شاعر در آستانه‌ی چهل سالگی و بلوغ فکری و کنکاش، هنر را رها می‌کند و دیر را برای ادامه زندگی انتخاب می‌کند. دنیای مردانه، که زنان در آن راهی ندارند. او در جستجوی کمال واقعی ناکام می‌ماند، با کمانچه از نردبانی که در ابتدای فیلم بالا رفت، پایین می‌آید.
به صحنه های مختلفی می توان از کلیسا اشاره کرد اما ترجیحا با اشاره به یکی بسنده  می کنم. صحنه ای از چرخش گوسفندان به دوراسخوفی می‌بینیم که از دنیا رفته است. گوسفند به عنوان مطیع ترین و در برابر قربانی ترین موجود نمادین مطرح شده، البته کما اینکه در دیگر صحنه ها ی فیلم، از قربانی شدن و بهره دهی(استفاده از پشم وگوشت) این حیوان تصاویری دیده می شود وشاید این صحنه همان چیزی باشد که معنویت مطلق فیلم را حاشا می کند؟! اما آنچه آرزوی درونی شاعر است غلبه‌ی آنیما و ارجعیت بعد هنری بر شهوت، مردانگی و زندگی مادی است، یعنی در نهایت، رستگاری‌ واین در تصاویر انتهایی فیلم با لباسی فاخر و پرابهت برتن آنیما، در رنگهای سورءالیستی آشکار است؛ آنیمایی که خروس(نمادی ازشهوت) را برشانه خود نشانده است.

نویسنده : مهری بهرامی

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar