۰

برترین ها / معرفی فیلم / نقد فیلم

تحلیل و بررسی فیلم طعم گیلاس

۱۵ خرداد ۱۳۹۴ در ۷:۵۵ ق.ظ توسط

X طعم گیلاسX CinémaX http://mmdb.ir/X جشنواره کنX سینماX سینمای ایرانX سینمای مستقل و تجربی جهانX عباس کیارستمیX سینمای کیارستمیX سینماگر معاصر

تحلیل و بررسی فیلم طعم گیلاس

 


مقدمه
عباس کیا رستمی که از کودکی علاقه اش را به هنر و نقاشینشان داد قبل از این که خانه را برای رفتن به مدرسه هنر های زیبا ترک کند در یکمسابقه نقاشی برنده شد تا همه چیز برای او مثل یک شروع تازه باشد پس از گرفتنلیسانس نقاشی زندگی هنری کیا رستمی با طراحی پوستر و ساخت تیتراژی از فیلم هایقیصر و رضا موتوری مسعود کیمیایی وارددوره جدیدی شد در حقیقت این فعالیت هنری او باعث شد پای کیا رستمی به عالم پردهنقره ای باز شود و در سال ۱۳۴۹ فیلم کوتاه نان و کوچه را ساخت تا رسما به جرگهکارگردانان بپیوندد.او چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۳با ساخت فیلم مسافر بیش ازپیش مطرح شد در سال ۱۳۵۴ موتور فیلم سازی عباس کیا رستمی با ساخت فیلم های کوتاهیبنام من می توانم و راه حلی برای یک مسئله گرمتر شد.
گام بلند بعدی کیا رستمی زمانی برداشته شد که در سال ۱۳۶۶فیلم خانه دوست کجاست را ساخت تا ان زمان شاید فقط تعداد اندکی از مردم داخل کشورنام او را به عنوان فیلمساز به یاد داشتند اما با ساخت این فیلم شهرت او به یکبارهاز مرز ها عبور کرد و بعد از فیلم خانه دوست کجاست او فیلم های کلوز اپ (نماینزدیک) و زیر درخت زیتون را کارگردانی کرد و به تکامل نزدیک تر شد . اما دوره فیلمسازی عباس کیا رستمی را می شود به دو دوره کلی تقسیم کرد دوره ی قبل از گرفتن جایزه نخل طلای جشنوارهفیلم کن در سال ۱۹۹۷ و دوره بعد از ان کهدو فیلم بزرگ دیگر ساخت (فیلم باد ما را خواهد برد) که جوایز با ارزشی را نصیبکارگردان ان و سینمای ایران کرد کهمهمترین ان دریافت جایزه (شیر نقره ای) جشنواره ونیز است و دو سال بعد دست بکار شدو ایده جدیدی به ذهنش رسید ایده ای که شهرت او را جهانی کرد و افتخار بزرگی برایسینما ایران بود عباس کیا رستمی به فکر ساخت فیلم طعم گیلاس افتاد که ساخت اینفیلم جایزه نخل طلایی جشنواره فیلم کن را برایش به همراه داشت موفقیت عباس کیارستمی در ان زمان با فیلم خانه دوست کجاست شروع شد و با ساخت فیلم باد ما را خواهدبرد ادامه یافت و با فیلم طعم گیلاس پایان یافت.
خود کشی
خودکشی که یکی از اسیب ها و انحراف های اجتماعی است بیش ترمردم تصور می کنند که خودکشی زمانی افزایش میابد که زندگی برای افراد مشکل و تحملناپذیر و طاقت فرسای شود و این فیلم هم از این قضیه بر خورد دار است.
تحلیل فیلم
فیلم اغاز می شود اقای بدیعی که شخصیت اصلی فیلم بر روی اومی چرخد با اتومبیل اش در اطراف شهر تهران می چرخد او در ابتدا انگار به چیزیمشکوک شده است ولی با پیش رفتن فیلم مشاهده می شود که او به چیزی مشکوک نشده استبلکه از زندگی طاقت فرسای خود خسته شده و می خواهد خود را از زندگی دنیایی خلاصکند او برای این کار به دنبال فردی می گردد تا این لطف بزرگ را در حقش انجام دهد وهنگامی که خودکشی کرد روی جنازه او را با خاک بپوشاند و علت کار او هم این است کهاگر خودکشی کند به دلیل تنهایی هیچ کس جنازه او را پیدا نمی کند پس باید دنبالشخصی باشد که برایش فداکاری کند.
در ابتدا که او مشغول رانندگی است به صورت نا خود اگاهمتوجه مشکل مالی مردی که در باجه تلفن مشغول صحبت کردن است می شود اقای بدیعی بادر خواستی محترمانه به او می گوید که قادر به رفع مشکل مالی ان مرد است اما ان مردبا بی حرمتی تمام کمک اقای بدیعی را رد می کند بنابر این اقای بدیعی به رانندگیادامه می دهد تا این که به یک کارگر می رسد کارگری که شاید وضع مالی اش وخیم تر ازتمام شخصیت های فیلم است او حتی پیراهن خود را از یک بیابان پیدا کرده است اقایبدیعی سر صحبت را باز می کند ولی کارگر حتی مایل نیست بداند باید چه کاری را انجامدهد پس دوباره اقای بدیعی نا امید و سخت در حال تکاپو است تا دوباره بارقه ای ازامید در جلویش سبز می شود پس گذرش به سربازی می خورد که قصد رفتن به پادگان برایخدمت را دارد اقای بدیعی او را سوار می کند او سعی دارد خود را در نزد سربازمهربان و دوست داشتنی جلوه دهد از او درباره خانواده و مشکلات مالی اش میپرسد تادر اسرع وقت سر اصل مطلب رود و در خواست اش را خواستار شود او اهسته اهسته سر مطلباصلی را باز می کند و سرباز را به محلی که می خواهد خود را در انجا دفن کند می برداو به سرباز در خواستش را بازگو می کند و سرباز که نمی داند باید چکار بکند وتصمیمی قطعی برای این کار نگرفته است با انجامش مخالفت می کند و سرباز می داند کهدر اعضای انجام این کار مبلغ ۲۰۰ هزار تومان به عنوان کار مزد دریافت خواهد کرد واو خواهان انجام چنین عملی نمی شود حق هم دارد زیرا وجدانش به او چنین اجازه ای رانمی دهد زیرا قرار است که او روی یک انسان را با خاک بپوشاند بنابر این سرباز همبه دلیل چنین عمل دشوار به در خواست اقای بدیعی پاسخگو نیست اقای بدیعی او را تحتفشار قرار می دهد ولی او هم از اقای بدیعی فرار می کند و تیر اقای بدیعی حسابی بهسنگ می خورد اقای بدیعی به راه خود در تپه ها در جستجوی فردی ادامه می دهد تا دوباره به یک نگهبان بر میخورد اقای بدیعی مثل یک انسان دوست داشتنی با او هم صحبت می شود و از او در خواستهمراهی با خود را دارد ولی ان نگهبان هم حتی حاضر نیست که اقای بدیعی را همراهیکند بنابر این اقای بدیعی سراغ دوست او که یک طلبه است می رود و او را سوار ماشینخود می کند این بار او را فرشته نجات خود میداند و دوباره شروع به پرسیدن سوال هایمتداول می کند تا دوباره مطلب را اغاز کند او بالاخره شروع می کند و خواسته و درخواستش را بازگو می کند و او را به محل مورد نظر می برد ولی او هم حاضر به انجاماین کار نیست زیرا او یک طلبه است می داند که خودکشی یک گناه بشمار می اید بنابراین حاضر به اجرا و شریک شدن در گناه اقای بدیعی نیست پس اقای بدیعی او را به جایگاه قبلی اش باز میگرداند و در تپه ها اندوهگین و ناراحت می نشیند و به فکر فرو می رود او مشکل بزرگیدارد که می خواهد دست به این کار بزند و مشکل پیدا کردن شخصی که انجام دهنده اینکار باشد مشکل تر است او دیگر نمی داندباید چکار کند به هر دری زد ان در به رویش بسته شد اقدام او به این کار شاید یکیاز اسیب ها و انحراف اجتماعی به حساب بیایید ولی به قول خودش واژه خودکشی را کهفقط برای فرهگ نامه ها نیاورده اند و بالاخره باید جایی مورد استفاده قرار بگیرددر نگاه کم رمق و بی حالت اقای بدیعی که ترکیبی از نارضایتی را به همراه داردبیننده را متوجه زندگی سخت و دشوار خود می کند.
او دیگر خسته شده و نه تنها از زندگی بلکه از پیدا کردنشخصی برای انجام خواسته اش و سرانجام پس از تلاش بی وقفه او فرشته نجاتش را پیدامی کند بله او اقای باقری را پبدا می کند که حاضر به انجام کار اوست و می تواندمشکل او را حل کند هنگامی که در راه اقای بدیعی اقای باقری را به سمت محل کارش کهدر یک موزه است می برد در طی راه اقای باقری قصد متقاعد کردن اقای بدیعی را دارداقای باقری به او می گوید که شما فکر نا سالمی دارید و خودتون سالم هستید زیرا کهقبلا خود اقای باقری هم قصد خودکشی را داشته ولی بلا های طبیعی او را متقاعد و فکراو را پاک کردند ولی فایده ای ندارد و اقای بدیعی تصمیم خود را گرفته و دیگر هیچراهی برای عوض کردن تصمیم اش نیست پس اقای باقری به او قول می دهد که در در زمانخواسته شده خواسته اقای بدیعی را به جا اورد.
در ماشین اقای بدیعی همه جور ادم از هر قشری برای انجامخواسته اش سوار می شوند از کارگر پلاستیک فروشی که پیراهن خود را هم از درونبیابان پیدا کرده تا طلبه ای که کل تابستان را صرف انجام کار می کند تا هزینهتحصیل خود را در بیاورد و مردی که به دلیل مریضی بچه اش بلدرچین شکار می کند و بهموزه می برد تا بر روی ان بلدرچین ازمایش انجام شود ولی تمام زمان این فیلم وسکانس ها و دیالوگ هایی که اقای بدیعی با افرادی که در ماشینش برقرار می کرد همهبرای یک هدف مشخص بود و این هدف مشخص همان خلاص کردن خود و خودکشی از حیات است.
در اخر
این فیلم که یکی از اسیب ها و انحراف اجتماعی یعنی خودکشیرا به تصویر می کشد در باره فردی است که دچار تحول شخصیتی و افسردگی شده است وادامه حیات را برای خود غیر ممکن می داند بازی شخصیت اصلی فیلم همایون ارشادی بااین که یک بازیگر نیست ولی به خوبی توانست از عهده این نقش بر بیاید و فیلم هم کهتوانست مورد ستایش بسیاری از منتقدان قرار بگیرد و برای اولین بار جایزه نخل طلارا از جشنواره فیلم کن برای سینمای ایران به ارمغان بیاورد و نه تنها شهرت کیارستمی را جهانی کرد بلکه افتخاری برای سینمای ایران بود.
در مورد سینمای هنری و کارگردان های مولف در سینما جهانهمیشه انها هستند که نقش اول را در فیلم هایشان دارند و یک جوری خودشان را در فیلمهایشان تکرار می کنند و این موضوع در باره فیلم طعم گیلاس و عباس کیا رستمی همصادر است.

برچسب‌ها, , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar