۰

معرفی فیلم / معرفی کتاب / نقد فیلم

بوف کور هدایت و بزرگراه گمشده لینچ،شباهت ها و رابطه اش با جامعه ایران

۱۳ مهر ۱۳۹۵ در ۵:۴۲ ق.ظ توسط

X بوف کورX بزرگراه گمشدهX صادق هدایتX سگ اندلسیX ادبیات گوتیکX سور رئا لیستX نقد فیلمX سینمای مستقل و تجربی جهانX CinémaX http://mmdb.ir/X فلسفهX نقدX مازیار اسلامیX آموزش

شباهت بزرگراه گمشده و بوف کور صادق هدایت (رابطه با جامعه ایران )

X بوف کورX بزرگراه گمشدهX صادق هدایتX سگ اندلسیX ادبیات گوتیکX سور رئا لیستX نقد فیلمX سینمای مستقل و تجربی جهانX CinémaX http://mmdb.ir/X فلسفهX نقدX مازیار اسلامیX آموزش

بوف کور هم مانند این فیلم ساختاری چند پاره دارد :دو بخش اصلی و یک مقدمه و موخره .

این دو بخش در دو فضای رویا گونه می گذرد & اولی فضایی استریلیزه و رویا گونه و دومی فضایی واقع گراتر .

در بخش اول بوف کور راوی نقاش است (در بزرگراه گمشده فرد نوازنده است) بر تاریکی و شب تاکید می شود و گزمه ها حضور دارند پیرمرد خنزر پنزری بوف کور شباهت تام م تمامی به مرد اسرار آمیز دارد که همه جا هست و حضوری شیطانی دارد .حتی آقای ادی هم ادم را یاد مرد قصاب می اندازد . اما مهمترین شباهت بزرگراه گمشده به بوف کور ظهور دو جلوه متفاوت از یک زن واحد است . زن در بخش اول بوف کور (همچون رنه ) حالت اثیری و دست نیافتنی دارد ودر بخش دوم (همچون آلیس ) لکاته است. در هر دو جا زن مرد را می کشد در بوف کور نیز همچون بزرگراه گمشده با کارد اورا تکه تکه می کند . در بزرگراه گمشده نیز همچون بخش اول بوف کور این قتل در حالتی ناخودآگاه اتفاق می افتد ، گویی خود دیگری در درون راوی این کار را می کند . در واقع راوی بوف کور در دو بخش متفاوت رمان چنان دوگانه عمل می کند (در اولی زن اثیری را با زهر می کشد ودر دومی با کارد) که انگار دو من متفاوت است . هر دو اثر چنان سومبژکتیوند که هر کدام از بخشها می تواند تصورات شخصیت اصلی در بخش دیگر فرض شود گویی مردی که همسرش در ذهن او اثیری و در واقعیت لکاته است شرح می دهد که طی چه مجموعه حوادثی او را به قتل رسانده. اگر داستان را این گونه تعریف کنیم این شباهت واضح تر به نظر می رسد

این شباهت البته می تواند حاصل رویکردی مشابه (از سوی هدایت ولینچ ) در برخورد با مسائلی مشابه( عشق اسطوره ای )باشد در واقع آنچه ممکن است اتفاق افتاده باشد این است که هدایت و لینچ با استفاده از عناصر و ادبیات گوتیک و سنت سور رئا لیست ها ، از دریچه ذهن یک مرد بیمار با نگاهی جسمانی ، به یک عشق اسطوره ای نگریسته اند و نتیجه اش جلوه دو گانه شخصیت زن است . زن در قالب الیس در جمله ای کلیدی به پیت می گوید تو هرگز به من دست نخواهی یافت که این مشابه صحنه ای از بوف کور است آنجا که زن نا غافل وارد اتاق راوی می شود و بعد نا غافل (بدون وصال دادن) می رود. تغییر هویت فرد و پیت در پایان بزرگراه گمشده نیز شبیه استحاله راوی به پیرمرد خنزر پنزری در بوف کور است.

ولی انچه شباهت ها را جلوهای تکان دهنده می بخشد استفاده از منظق تکرار به عنوان یک چارچوب ساختاری و بی توجهی به سببیت وقایع است طوری که ظهور مجدد مرد اسرار امیز و تکرار مکالمه ای یکسان را در دو بخش متفاوت فیلم و تکرار پایانی دیک لورانت مرده و شباهت راهرو طبقه بالای خانه اندی را به راهرو هتل جلوه ای بوفذ کور وار می بخشد.

همین ساختار متکی به تکرار و مقاوم در برابر تفسیر است که بزرگراه گمشده ، بوف کور و سگ اندلسی را در یک دسته قرار می دهد.

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar